سلام دوستای گلم راستی خوبین؟خدا رو شکر که حال و احوال همه تون خوبه..... تو این قسمت یه نظر سنجی گذاشتم که بدونم واقعا هر کی راجع به عشق جه نظری داره تا آخرش بتونیم یه نتیجه خوب بگیریم..خیلی خیلی خوشحال میشم شما دوست عزیز هم نظرتو بنویسی..آخه دلت میاد نظر ندی !!!!!!! راستی دوستای گلم به مطلبای پایینی هم نظر بذارینا !!!!!!گناه دارن..مرسی از وقتی که گذاشتین و به دیدنم اومدین واقعا ممنونم.. این گلم سلام ای غروب غریبانه دل خداحافظ ای شعر شبهای روشن خداحافظ ای همنشین همیشه تو را می سپارم به مینای مهتاب به شب می سپارم تو را تا نسوزد خداحافظ ای برگ و بار دل من بگذار عشق من در دستانت آرام بگیرد پادشاه قلبم من دیوانه تو هستم تورا بیش از انچه بر زبان می آورم دوستت دارم تو مرهم قلبم هستی تمام قلبم را به تو خواهم بخشید قلب من از آن توست و تنها برای تو می گرید و اشک عشق میریزد عزیزم مدتهای بسیاری تنها بوده ام از تنهایی خسته ام نجاتم بده به عشق پاکت به محبتت نیازمندم ساعات تنهایی میگذرد دلتنگ توام دلم اسم تورا فریاد میزند درست به فرشته ای می مانی خانه ام در بهشت توست تو ستاره منی در رویاهای تنهایی ام تا هفت می شمارم و تورا فریاد میزنم «عشق من دوستت دارم» عزیزم تو همان یگانه ای که در رویاهایم می بینم من تورا می خواهم هیچ کس نمی تواند بیش از این تورا دوست بدارد عشق ابدی من باش عزیزم بی تو نمی توانم زندگی کنم مرا با خود به نهایت عشق ببر همیشه صورت زیبایت را تجسم میکنم هیچوقت نمی خواهم تورا از دست بدهم بی عشق تو نمی توانم زندگی کنم تا آخر دنیا کنارت خواهم ماند تو ومن آه حس می کنم همچون ماه که آفریده شده تا تنها باشد من و تو و این حقیقت دارد که تو همان یگانه ای تو ماه منی دلم می خواست برای یکبار برای یکبارهم که شده دستهای مهربانت رابه امانت برروی شانه هایم بگذاری تا گرمی داشتن تکیه گاهی مهربان راحس کنم . صدای قدم هایت راکه میشنوم تمام صداها درنظرم بی معنا جلوه می کنند . ای بهترین تمام لحظاتم. درسکوت روزهای زندگی ام ودرتاریکی شبهای بی کسی ام ازتوسخن می گویم . تمام لحظات دلتنگی ام بهانه ی تورامیگیرند برای امدنت لحظه ها نیز لحظه شماری میکنند وبرای دیدن دوباره ات تمام دیده ها بی تابی . هیچ گاه چشمهایی را که عاشقانه میپرستم ندیدم اما میدانم چشمهایش به مهربانی دریا وبه وسعت دشت شقایق است و این برای من کافی است که بدانم عمق چشمانش به ژرفای اقیانوس است و مثل دشت آرام است. من رنگ چشمانش را برای چه میخواهم بدانم وقتی نگاهش پر از عشق است وقتی در عمیقترین نقطه چشمانش می شود دریا را پیدا کرد ودر ساحل چشمانش به آرامش رسید. رنگ چشمش مهم نیست وقتی درکنارش به آرامش خیال میرسی و میخواهی تمام دنیا در یک لحظه نگاه او تمام شود. هیچ چیز مهم نیست وقتی ایثار وعشق در نگاه او معنا پیدا کند. یک نگاه برایت تمام دنیا میشود. يكي رادوست مي دارم ولي او باورندارد. يكي را دوست مي دارم همان كسي كه شب و روز به يادش هستم و لحظات سرد زندگيم رابا گرماي عشق او ميگذرانم! يكي را دوست مي دارم كه ميدانم هيچگاه به او نخواهم رسيد وهيچگاه نمي توانم دستانش رابفشارم! يكي را دوست مي دارم , بيشتر از هر كسي , همان كسي كه مرا اسير قلبش كرد! يكي را دوست مي دارم , كه ميدانم او ديگر برايم يكي نيست ,او برايم يك دنياست! يكي را براي هميشه دوست مي دارم , كسي كه هرگز باور نكرد عشق مرا! كسي كه هرگز اشكهايم را نديد و نديد كه چگونه ازغم دوري و دلتنگي اش پريشانم! يكي را تا ابد دوست مي دارم , كسي كه هيچگاه درد دلم را نفهميد و ندانست كه اودراين دنيا تنها كسي است كه در قلبم نشسته است! يكي را در قلب خويش عاشقانه دوست مي دارم, كسي كه نگاه عاشقانه ي مرا نديد و لحظه اي كه به او لبخند زدم نگاهش به سوي ديگري بود! آري يكي را از ته دل صادقانه دوست ميدارم , كسي كه لحظه اي به پشت سرش نگاه نكرد كه من چگونه عاشقانه به دنبال او ميروم! كسي را دوست مي دارم كه براي من بهترين است, ازبي وفايي هايش بگذرم براي من عزيزترين است! يكي را دوست مي دارم ولي هرگزاين دوست داشتن را باور نكرد! نمي داند كه چقدر دوستش دارم , نمي فهمد كه او تمام زندگي ام است! يكي را با همين قلب شكسته ام , با تمام احساساتم , بي بهانه دوست مي دارم! كسي كه با وجود اينكه قلبم را شكست,اما هنوز هم دراين قلب شكسته ام جا دارد! يكي را بيشتر از همه دوست مي دارم , كسي كه حتي مرا كمتر از هر كسي نيز دوست نميدارد! يكي را دوست مي دارم با اينكه اين دوست داشتن ديوانگيست اما................. من ديوانه وارتنها او رادوست دارم! كاش روزي بفهمي كه چقدر دوستت دارم!!!!! راستی اولین حرف اسم کسی که دوسش داری چیه؟؟؟؟؟ شجاع باشید لطفا...اصلا اگه میخوای اسمش رو بگو..........
اری . . . . . . . . . . قصه ی توست که در نیمه شبی سرد خاطر مرا پریشان کرده! قصه ی توست که تفکرات مرا و اندیشه ام را اینگونه بهم ریخته! قصه ی توست که ساعت ها چشم مرا به نقطه ای مات و مبهوت خیره میکند! اری!قصه ی توست که عده ای مرا مجنون و عده ای دیوانه می خوانند! اری تمام این ها قصه ی توست و غصه ی من . . . . راستی چرا قصه ی تو اینقدر عجیب است؟ یا شایدم نه ! چرا ما اینقدر عجیبیم؟ اینجا در زمین رسم است با قصه خواندن می خوابند اما قصه ی تو چیست که خواب را از چشمان من گرفته و اینگونه مرا در ناکجا آبادها رها کرده؟ راستی این قصه ی توست اما من چرا . . . . . . ؟ و باز من بدخلقم و بد عهد زیانبارم و مغرور پشت سر من حرف زیاد است!!!مگر نه؟؟؟؟؟؟ به تو نرسیدم اما خیلی چیزا رو یاد گرفتم یاد گرفتم بخاطر کسی که دوسش دارم باید دروغ بگم یاد گرفتم هیچکس ارزش شکوندن غرورم رو نداره یاد گرفتم توی زندگی برای اون که بفهمم چقدر دوستم داره هر روز به یه بهانه ای دلشو بشکونم. یاد گرفتم گریه ی هیچکس رو باور نکنم. یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم. یاد گرفتم دم از عاشقی بزنم ولی اما از کجا بگم از کی بگم... می خوام همین جا دلمو بشکونم خوردش کنم تا دیگه عاشق نشه. تا دیگه کسی رو دوست نداشته باشه. توی این زمونه کسی نباید احساس تورو بدونه وگرنه اون تورو می شکونه. می خوام بشم همون آدم قبل کسی که از سنگ بود و دو رو برش دیواری از سکوت و بی تفاوتی... می خوام تنها باشم می خوام تنها باشم می خوام تنها باشم.... می نگرم به چشمانت چقدر زیباست!! وقتی به عمق چشمانت می نگرم حس میکنم پاکی را از چشمانت! بگذار ببینم تا خوب حس کنم احساس پاکت را! چشمانت را از من نگیر،من می شکنم چشمانت زیباست تو را به اندازه ی چشمان زیبایت و تو را به اندازه ی پاکی چشمانت به همان پاکی و زیبایی دوست می دارم بگذار ببینم آسمان چشمانت را که چه رازها پنهان است بگذار ببینم تا آسمان وجودت را کشف کنم و تمام خوبی هایت را حس کنم چشمان تو مثل آسمانیست که عمق آن دست یافتی نیست حرکت سیاهی چشمانت مثل موج دریایست که هر لحظه سخره ها را می لرزاند و من نیز می لرزم چشمان زیبای تو چون رنگین کمانیست کمیاب و در اوج زیبایی و زود گذر چشمانت را از من این گونه نگیر،من میمرم وقتی که چشمانت.... چشمان زیبای تو ای بهترینم من را تا عمق مهربانی ها و زیبایی ها می رساند پس مهربانی و زیبای و احساسم را از من نگیر...
آن لحظه که عشق تو در خلوت دلم نشست،هزار حباب نور در دل تاریکم شکست.. سکوت عجیبی است تنها من مانده ام و خیال بودنت من مانده ام و نوشته هایت * نوشته هایی که دلم را به بند کشید و شده ام زندانی دفتر خاطراتت شده ام تشنه حضورت... * با من چه کرده ای؟ وقتی می خوانمت دلتنگ می شوم وقتی از تو می نویسم چکاوکها عاشق می شوند * وقتی هوای کوچه ابری می شود دلم هوایت را می کند وقتی می دانم دیگر عطر تنت نیست دیوانه می شوم * با خود چه کرده ای؟ هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی غصه هایت را کجا دفن می کنی تنهاییت را با که قسمت می کنی * اشکهایت را روی کدام کویر می ریزی کدام گل را سیراب می کنی با من چه کرده ای؟ * تنهاییت برای من ٬ غصه هایت برای من همه بغضها و اشکهایت برای من تو فقط بخند * آنقدر بلند تا لبهای خشکیده ام آب شوند آنقدر بلند تا ابرها اشک شوق بریزند و کوچه ها عاشق شوند... * کاش اینجا بودی کاش بودی و سکوت می کردی کاش بودی ❤برای تویی که عشقم هستی می نویسم❤ ❤برای تویی که یادت پر کرده تنهایی هایم را❤ ❤برای تویی که وجودم عشق توست❤ ❤برای تویی که احساسم تمام احساس توست❤ ❤برای تویی که تمام وجودم در وجودت غرق گشته❤ ❤برای تویی که چشمانم همیشه منتظر آمدن است❤ ❤برای تویی که مرا جذب قلب پاک خود کردی❤ ❤برای تویی که همه ی وجودم را محو وجود خود کردی❤ ❤برای تویی که قلبت پـاک است❤ ❤برای تویی که در عشق ، قـلبت چه بی باک است❤ ❤برای تویی که عـشقت معنای بودنم است❤ ❤برای تویی که غمهایت معنای سوختنم است❤ ❤برای تویی که عاشقانه دوستت دارم❤ ❤و برای توییی که بی حد و مرز دوستت دارم❤ وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی حاضری دنیا رو بدی فقط یک بار نگاهش کنی به خاطرش داد بزنی به خاطرش دروغ بگی رو همه چیز خط بکشی حتی رو برگه زندگی وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد باشه فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه قیده تمومه دنیا رو به خاطره اون میزنی خیلی چیزا رو میشکنی تا دله اونو نشکنی حاضری بگذری از دوستایه امروز و قدیم اما صداشو بشنوی شب از میون دو تا سیم حاضری قلبه تو باشه پیشه چشایه اون گرو فقط خدا نکرده اون یک وقت بهت نگه برو حاضری حرفه قانون رو ساده بزاری زیر پات به حرفه اون گوش بدیو به حرفه قلبه با وفات وقتی بشینه به دلت از همه دنیا میگذری تولد دوبارته اسمشو وقتی میبری حاضری جونت رو بدی ، یه خار تویه دستشم نره حتی یه ذره گردو خاک مبادا تو چشاش بره وقتی کسی تو قلبته یک چیزه قیمتی داری دیگه به چشمات نمیاد اگر که ثروتی داری نزار که از دستت بره این گنجه خیلی قیمتی يه عاشق غمگين ، در حسرت شبهای بي ستاره ام سخت دلتنگم ، سخت بيقرار و بی تابم ... كجاست شانه های گرم و مهربانت ، تا گريه كنم ؟ كجاست آن لبخندهای عاشقانه ات تا باز هم ديوانه شوم ؟ چرا ديگر درد دلی برای گفتن نداری ؟ چرا اشكهايت را از من پنهان مي كنی و حرفی برای گفتن نداری ؟ چرا قلب عاشقم را در انتظار چشمانت می سوزانی ؟ آنقدر دلتنگ چشمانت هستم كه نمی توانم آنقدر بيقرارم كه هيچ اتفاقی ، دل غمگينم را شاد نمی كند برای گريستن ، شانه هايت را كم دارم شانه هاييی كه بارها و بارها در خواب و خيال ، ای دل عاشق و بيقرار من ! صبر كن... صبر کن شايد نسيم ، خبری از عشق برايت بياورد.. من به او خندیدم... کمی آزرده و حیرت زده گفت : روی دیوار و درختان دیدم.... باز هم خندیدم ... گفت : مهران پسر همسایه، پنج وارونه به مینو می داد ! ... بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم : "هر زمان بارش بی وقفه ی درد ، سقف کوتاه دلت را خم کرد، بی گمان میفهمی پنج وارونه چه معنا دارد؟" بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست مثل عکسی رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست بی تو هر لحضه مرا بیم فرو ریختن است مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق تاحالا شده بین دو نفر قرارگرفته باشی که هردورو دوست داشته باشی؟
اینجاس که انتخاب معنی واقعیشو بهت میگه اگه درست انتخاب نکنی دلت میسوزه چون همش میگی کاش اون یکی رو انتخاب میکردم من الآن تو دوراهیم نمی دونم جیکار کنم ! گاهی وقتا به این نتیجه میرسم که ای کاش اصلا عشق وجود نداشت آواره شدم تو کوچه پس کوچه های عشق.... به دار شکست آویخته شدم و چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛ وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛ و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو، مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت، زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست، وایکاش میدیدی قلبی راکه فقط؛ برای تو می تپد به چشمهای نجیبت که آبرویم بود تو مهربانتر از آنی که آرزویم بود تو مهربانتر از آن شاعری که در رویا میان کوچه شعرش به جستجویم بود صریح و ساده بگویم یکی شبیهت نیست از این مجسمه هایی که چار سویم بود از این مجسمه ها،آدم آهنی هایی که آنچه تاب ندارند های و هویم بود زنی که گمشده در بین راه من بودم قبیله پشت سر و قبله روبرویم بود مرددٌم بروم یا دوباره برگردم همیشه فاصله مضمون گفتگویم بود منی که میوه عصیان باغ حوایم به چشمهای تو اما فرشته خویم بود همیشه حرف دلم اینکه دوستت دارم کبوترانه ترین بغض در گلویم بود و آرزوی من این بود مهربان باشی تو مهربان تر از آنی که آرزویم بود
...به وبلاگ منه تنها خوش اومدین.
..![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تقدیم به همه شما.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه

مرا دریاب عزیزم مرا در آغوش بگیر می دانی که حقیقتا دوستت دارم

گریه نکن آروم بگیر به فکر زندگیت باش
غصّم میشه اگه بفهمم داری غصه میخوری
شکایت از کسی نکن اگر چه خیلی دلخوری
دلت نگیره مهربون عاشقتم اینو بدون
دلم گرفته میدونی از هم جدا کردنمون
دل نگرانتم همش اگه خطا کردم ببخش
بازم منو به خاطر تمام خوبیات ببخش
اصلاً فراموشم کن و فکر کن منو نداشتی
اینجوری خیلی بهتره، بگو منو نخواستی
برو بگو تنهایی رو خیلی زیاد دوستش داری
اگه تو تنها بمونی با کسی کاری نداری

لحظه عشق....
عاشقانه دوستت دارم...
می خواهم فریاد بزنم
امشب دوباره غرق در تمنای دیدنت
سرمه ی انتظار به چشمانم میکشم
امشب دوباره تو را گم کرده ام
میان آشفته بازار افکار مبهمم
توی کوچه های بی عبور پاییزی
دستان گرمت را .. نگاه مهربانت را .. شانه های بی انتهایت را
منتظر نشسته ام
آخر قصه ی ما را همان اول لو دادند
همان جایی که گفتند: یکی بود و یکی نبود . . .

دختر سی دی فروش ( داستان غم انگیز و کوتاه )

پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد .......

برايی عاشقی ، نگاههای زيبايت را كم دارم
گاههايی كه تنها دليل زندگی و عشقم شد..

بگذار که در حسرت دیدار بمیرم
درحسرت دیدار تو بگذار بمیرم
دشواربود مردن و روی تو ندیدن
بگذار بدلخواه تو دشوار بمیرم
بگذار که چون ناله ی مرغان شباهنگ 
در وحشت و اندوه شب تار بمیرم 
بگذار که چون شمع کنم پیکر خود آب 
در بستر اشک افتم و ناچار بمیرم 

می میرم از این درد که جان دگرم نیست
تا از غم عشق تو دگر باره بمیرم
تا بوده ام ای دوست وفادار تو هستم
بگذار بدانگونه وفادار بمیرم



هر زمان که بخواهی از کنارت خواهم رفت


تا بفهمی چه باشم چه نباشم ، عاشقم


هر کجا باشم در قلبم خواهی ماند و به عشق تو،
با یاد تو، با عکسهای تو، با مهری که از تو در دلم جا مانده

زنده خواهم ماند...

تا زمانی که نفس میکشی ، نفس میکشم به عشق نفسهایت

که هر نفس آرامش من است ،


هر نفس امیدی برای زندگی عاشقانه ی من است

وقتی نیستی گرچه سخت است سرکردن با اشکهایی

که میرزد از چشمانم

اما این عشق تو است که به من شوق اشک ریختن را ، 
شوق غم و غصه لحظه های دور از تو بودن ،

شوق دلتنگی و انتظار را میدهد...

این عشق تو است که به من فرصتی دوباره میدهد

میترسم ، میترسم ، میترسم !

یک سوال در دلم مانده که میترسم از تو بپرسم!

میخواستم بپرسم که :

عزیزم هنوز مرا دوست داری؟؟؟؟؟



خندم گرفت...
اما گریه کردم!
فهمیدم نمی دونه چه غمه بزرگی تو دلمه
ندیده بود قلبم شکسته
ندیده بود گل عشقی رو که هر روز با گریه هام سیرابش میکنم هنوز پژمرده نشده
هیچی نگفتم
ولی چشمام همه چی رو گفته بودن...
چرا چشمای آدما هیچ وقت دروغ نمی گن؟

به چشمانت بیاموز که به چشم به راه بودن عادت نکند ؛ بیاموز که به در خیره نماند
به چشمانت بیاموز که برای هر کسی بیخواب نشود.
به زبانت بیاموز که هر اسمی ارزش جاری شدن ندارد.
به زبانت بیاموز به هر کسی نگوید دوستت دارم .
به لبانت بیاموز هر لبی ارزش بوسیدن ندارد.

خود
نمیدانم
به جرم عشق
شکسته شدم و
خود
نمیدانم
چرا نوای عشق به گوش معشوق سرد و بی رنگ است
به جرم صادقانه عاشق شدن
به دارم آویخت
و خود
نمیدانم...


حالا که قلب من عاشق تو هست ، حالا که بعد از مدتی دل من دیوانه تو است بیا و مثل روزهای گذشته به من و این عاشقم عشق بورز.
حالا که با هم عهد عشق را بستیم و تمام سدهای زندگی را شکستیم بیا و تا ابد برای من باش.
دوستت دارم ، به خدا خیلی دوستت دارم .
این کلام مقدس تنها لایق تو است ، پس میگویم تا باور کنی که خیلی دوستت دارم.
تو برایم خیلی عزیزی عزیزم ، تو یک قبله امید برای منی.
در برابرت سجده میکنم ای قبله امیدم تا تمام آرزوهایی که با تو دارم به حقیقت تبدیل شوند.
با من مثل روزهای گذشته باش ، یک لحظه هم از من ناامید نباش .
دلم
نمیخواهد سردی قلبت را در قلبم حس کن ! بیا تا مثل دو عاشق واقعی در آسمان
خوشبختی پرواز کنیم تا همه عاشقان با حسرت به من و تو بنگرند.
حالا که من دیوانه وار تو را دوست دارم تو نیز عاشقانه مرا دوست داشته باش.
اگر اشتباه کردم ، مرا ببخش ، اگر با قلبت مدارا نکردم مرا ببخش ، به خدا خیلی دوستت دارم و طاقت یک لحظه غمت را ندارم.
تا مرا داری شاد باش ، با شادی تو من نیز آرامم.
به من عشق بورز ، من به محبت کن ، مرا باور کن ،با مهر و محبتت مرا شاداب کن .
تنها امیدم تویی ای تمام هستی ام ، تنها عشقم تویی ای تمام زندگی ام.
مگر به جز تو چه کسی را دارم ، باور کن که جز تو تنها خدا را دارم.
پس به آن خدایی که میپرستم دوستت دارم عزیزم.

تو مهربانتر از آنی
| Design By : Pichak |











